تبليغاتX
آهنگ زندگی

آهنگ زندگی

ماندگار

 

اگه بگى دوستم دارى  

             تا آسمون پر مى گیرم

           زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم        

اگه بگى دوستم دارى

          مى میرم و زنده مى شم

        روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم

اگه بگى به غیر من

        کسى تو دنیا ندارى

          رو گفته هاى  این و اون   از ته دل پا  بزارى

من هم برات فدا مى شم

              گریه بى صدا مى شم

                           اگه بگى یار منى

                                   همدم و غمخوار منى

من هم برات یار مى شم

             یار وفادار مى شم!...

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

مـــــــــــــــــــــــانـــــــــــــــــــدگــــــــــــــــــار

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:49 توسط ماندگار |


 

 

تو را من چشم در راهم شباهنگام

که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی

وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم

شباهنگام در آن دم که هر جا دره ها چون مردگان اند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه ، من از یادت نمیکاهم

تو را من چشم در راهم

 

دوستت دارم همه زندگی من

 

مـــــــــــــــــــــــانـــــــــــــــــــدگــــــــــــــــــار

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:13 توسط ماندگار |


 

 

هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش

زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد

عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو

انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو

میمیره.......میدونم الان رفتی تو فکر زندگی اجبار

است...مرگ انتظار است...عشق یک بار است...فکر

تو تکرار است...جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم

که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد .

اگه این طور باشه منم تو چشمای عشقم زل زدم

میدونید جوابمو چه جوری داد؟

سرشو اندتخت پایین یعن بدون من زبونم لال میمیره

امیدوارم اونم منو عاشقانه دوست داشته باشه

همین طور که من ۳ سال عاشقانه دوستش دارم.

 

مـــــــــــــــــــــــانـــــــــــــــــــدگــــــــــــــــــار

 

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:33 توسط ماندگار |


 

تا حالا شده بری یه جایی که طبیعت باشه مثلا یه کلبه توی جنگل بعد یه چراغ روشن بکنی و بشینی نگاهش بکنی .


اگر این کار رو کردی که هیچ . ولی اگر این کار رو نکردی بذار بگم چی میشه . وقتی که چراغ رو روشن کردی یک عالمه پروانه میان و دور چراغ میگردن . انقدر میگردن و میگردن که یا گرمای چراغ می کشتشون یا اینکه تمام نیروشون رو از دست میدن و میوفتن روی زمین .


ولی جریان اینجا تموم نمیشه . میدونی چرا ؟ اگه میدونی که بقیشو نخون . ولی اگر نمیدونی بذار بهت بگم .
این کار رو میکنن چون عاشق چراغ و نورش هستن . اونایی که مردن یعنی به کمال عاشقی دست پیدا کردن و اونایی که نمردن و فط خسته شدن در پی این هستن که هر طور شده دفعه ی بعد انقدر عاشق شده باشن و به چراغ نزدیک که از شدت عشق جونشون رو از دست بدن .
تمام این حرفا رو زدم که بگم :
رسم عاشقی اینه که یا اسم عاشقی رو نیار یا اینکه اگه عاشق شدی و عشقت رو نثار وجود کسی کردی باید از پروانه ها یاد بگیری که چطور جونشون رو برای معشوقشون میدن .

 

دلم خیلی برات تنگ شده

 

مــــــــــــــــــانــــــــــــــــدگـــــــــــــــــــار

 

+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:12 توسط ماندگار |


 

ماندگار از استادش پرسيد: عشق چست؟
استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني ماندگار به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و ماندگار با حسرت جواب داد:هيچ!هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم .
استاد گفت: عشق يعني همين
ماندگار پرسيد: پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي ماندگار رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد پرسيد كه ماندگار را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم .
استاد باز گفت:ازدواج هم يعني همين

ولي ماندگار خوشه گندمي را انتخاب كرده كه در گندم زار قلب اوست.اميدوارم همه عاشقا به معشوقشون برسن . و استاد من كسي نيست جز خدا

 

اي كه نمنمه ي عشق تو سازه وجود من است

اي كه عشق تو لقلقي زبان من است

اي كه عشق تو برده ز هوشم

اي كه عشق تو شده هر دم دشنه ي اكتشافم

اي كه عشق تو برام  ي لطف الهي

با تمام وجودم ميگم دوستت دارم

 

عاشقانه دوستت دارم

 

فقط همين 

 

 مـــــــانـــــــدگـــــار

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:29 توسط ماندگار |


 

چت با قرآن

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر

گفتم: خسته‌ام 
گفتی:
لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی:
ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی: 
نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!
گفتی:
فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی:
و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟
گفتی:
واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی:
عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟   
گفتی:
ان الله بالناس لرئوف رحیم
     .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته
گفتی:
بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشن
(یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله  
گفتی:
ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی:
حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم:...
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم
گفتی:
فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/
۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم
گفتی:
و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/
۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی:
ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی:
و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/
۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟  
گفتی:
الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/
۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی:
الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/
۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟ 
گفتی:
ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/
۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفتی:
الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/
۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟
گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...

دوستان اشتباه نگیرید گناه من عاشقی . با چه زبونی بگم من عاشقم . دیگه دارم دیوونه میشم.چرا نمیتونم بهش بگم دوستت دارم.چرا تقدیر این طور نوشته شده که باید ازش دور باشم؟؟؟تا کی باید بسوزمو بسازم؟تا کی باید حرف دلمو با گیتارم بزنم؟چرا ی موقعیتی پیش نمیاد؟جواب این سوال ها رو کی بهم میده؟ اصلا جوابی دارن؟؟خدایا مگه تو جای حق ننشستی ؟آخه این عدالته که من .... خودت میدونی چی میخوام بگم. چرا ؟ تو رو به حقانیتت قسم زودتر جواب سوالامو بده اگه کوچیکترین بنده تو دوست داری. کوچکترین=عاشقترين

فقط همین

  مـــــــــــــانــــــــــــــــدگـــــــــــــــار

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 18:40 توسط ماندگار |


 

عاشقي؟؟؟؟

 

پس گوش كن !اين رو بدون كه يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره .

 

بدون عاشق به اميد عشقش زندست .

 

بدون يه عاشق،عاشق كشي بلد نيست .

 

بدون يه عاشق هرگز دروغ نميگه مخصوصاً به عشقش .

 

بدون اگه به كسي دروغ گفتي يعني اون رو كشتي .

 

اگه عشقت رو دوست داري هرگز به اون قول  نده.

 

خجالت و غرور رو بذار كنار

 

اگه دوسش داري بهش بگو ،به ساده ترين شكلي كه بلدي يا ميدوني كه ميفهمه كه دوسش داري

 

كسي مي تواند به پاي عشق بميرد كه پيش از آن در زندگي پيش چشمانش مرده باشد.

 

ببين جه كسي داره اين حرفا رو ميزنه.كسي كه خودشو پشت ي اسم قايم كرده.تا كي ميخواد خودشو

 

پنهان كنه.اصلا منظورش از اين پنهان كاريا چيه ؟ تا كي ميخواد تو حسرت  ي جمله ساده به اسم

 

(دوست دارم) بسوزه و بسازه.خدايا خازعانه به درگاهت سجده ميزنم تا كه تو جربزه  گفتن اين كلمه رو

 

در وجود مـــــــانـــــــدگـــــــــــــار بيندازي.آمين

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 23:47 توسط ماندگار |


 

 

1000مرتبه900جمله ي عاشقانه رادر800جاي مختلف به700زبان پيش600نفرطرح

کردم 500تاي ان را در 400جمله به300زبان در200کتاب ترجمه کردم

100تاي ان رادر 90روز روزي80 دفعه براي تو خواندم70تاي ان را60 بار در 50روز روزي 

40 بار براي تو تکرار کردم 30تاي آن را آموختي وبيشتر از20 روز 10 بار9سوال

 از تو کردم به 8 سوال من 7 مرتبه در  فاصله ي 6 روز

5
جواب دادي 4 دفعه تو را در 3 جا دعوت کردم 2 ساعت خواهش کردم1 ساعت

آن را باز کردي توضيح دادي و در يک ثانيه گفتي:دوستت دارم 

 و منم  1000 مرتبه ميگويم

دوستت دارم و هیچگاه از گفتن این جمله برای تو سیر نمیشوم

 

فقط همين

 

 

مــــــــــــــانـــــــــــــــــــــــــــــدگــــــــــــــــــــــــــار

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 21:12 توسط ماندگار |


 

پير مردی صبح زود از خانه اش خارج شد .در راه با یک ماشین تصادف

 

کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین

 

درمانگاه رساندند پرستاران ابتدا زخمهای پیرمردرا پانسمان کردند.سپس به اوگفتند:

 

 باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.

 

پیرمرد غمگین شد . گفت عجله دارم و نیازی به عکسبرداری نیست . پرستاران از

 

 او دلیل عجله اش را پرسیدند.

 

گفت :زنم در خانه سالمندان است .هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.

 

نمی خواهم دیر شود!

 

پرستاری به او گفت :خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت:خیلی متاسفم.

 

او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد .

 

پرستار با حیرت گفت:وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هر روز

 

صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

 

پیرمرد با صدایی گرفته به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی ا........ست

 

 

 فقط همین

 

ماندگار

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 0:34 توسط ماندگار |


 

قصه ي عشق من و تو

 

  

قصه ي درد و جداييست 

 

 

وقت لبخند دوبارم لحظه ي سبز رهاييست

 

 

قصه ي عشق من و تو

 

 

قصه ي برفه با خورشيد

 

 

بشکنه دست کسي که پر پروازمونو چيد

 

 

  

عشق ما زنده ميمونه 

 

 

 

قدرتش شايد بتونه

 

 

 

بعد مرگ تو آسمونها مارو به هم برسونه

 

 

ميدونم تو قلب تو من آخرينم

 

  

تو بدون تو دشت عشق عاشقترينم

 

 

به خدا بعد تو مردم تا به امروز

 

  

نمي تونم جاي خاليتو ببينم 

 

 

هميشه فاصله بين دست ما بود

 

گريه هامون تو دلامون بي صدا بود

 

 

صخره ي سکوت لبهاي من و تو

 

 

سقف عشقمون و سياه و نابود کرد

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 23:56 توسط ماندگار |


 

يه پنجره با يه قفس ، يه حنجره بي هم نفس
سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس



تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر مي رسم ، از اونور شب اومدم

يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم

بزار كوله بارم رو شونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم ، از آرزو هاي محال
قصه ما تموم شده ، با يه علامت سوال

بزار كوله بارم رو شونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم

قصه ما هنوز تموم نشده و نخواهد شد.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:20 توسط ماندگار |


 

 

هر كي اومد توو زندگيم<